پریشانترین پریشان
سلام.
تمناي مرا ديدي و رفتي به يک پروانه بخشيدي و رفتي تو پايان مرا ديدي و رفتي "مریم حیدرزاده" آهنگی در سکوت بپیچ ای تازیانه...!خرد کن،بشکن ستون استخوانم را! به تاریکی تبه کن،سایه ی ظلمت! بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پرمحنت! فروغ شب فروز دیدگانم را لگدمال ستم کن،خوار کن،نابود کن! در تیره چال مرگ دهشتزا امید ناله سوز نغمه خوانم را به تیر آشیانسوز اجانب تار کن،پاشیده کن از هم! پریشان کن،بسوزان،دربدر کن آشیانم را! به خون آغشته کن،سرگشته کن در بی کران این شب تاریک و وحشتزا ستمکش روح آسیمه،سر افسرده جانم را! به دریای فلاکت غرق کن،آوازه کن،دیوانه ی وحشی زساحل دور و سرگردان وتنها کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را باوجود اینهمه زجر و شقاوتهای بنیان کن که می سوزاند اینسان استخوانهای منو هم میهنانم را! طنین افکن سرود فتح بی چون و چرای کار را سر می دهم پی گیر و بی پروا! و در فردای انسانی بر اوج قدرت انسان زحمتکش به دست پینه بسته می فزارم پرچم پر افتخار آرمانم را... "کارو" درد من اگر دیوانه ام، با زندگی بیگانه ام، مستم اگر یا گیج و سرگردان و مدهوشم، اگر بی صاحب و بی چیزو ناراحت خراب اندر خراب و خانه بردوشم، اگر فریاد منطق هیچ تاثیری ندارد در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم، به مرگ مادرم:مُردم! شما ای مَردم عادی که من احساس انسانی خود را بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان بی شبهه مدیونم! میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا در اعماق دل آغشته با خونم هزاران درد دارم درد دارم.... "کارو" نه من دیگر به روی ناکسان هرگز نمی خندم دگر پیمان عشق جاودانی با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت ز قلب آسمان جهل و نلدانی به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت تگرگ ذلت و فقر پریشانی و موهومات می بارید شما کاندر چمنزار بدون آب این دوران توفانی به فرمان خدایان طلا، تخم فساد و یاس می کارید... شما رقاصه های بی سر و بی پا که با ساز هوس پرداز و افسون ساز بیگانه چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت به بام کلبه ی فقر و به روی لاشه ی صدپاره ی زحمت سحر تا شام می رقصید قسم بر آتش عصیان ایمانی که سوزانده است تخم یاس را در عمق قلب آرزومندم که من هرگز به روی چون شما معروفه های پست هرجایی نمی خندم... پای می کوبید و می رقصید لیکن من به چشم خویش میبینم که می لرزید می بینم که می لرزید و می ترسید از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی خبرها دارد از فردای شورانگیز انسانی ومن، -هرچند مثل سایر رزمندگان راه آزادی- کنون خاموش،در بندم ولی هرگز به روی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم "کارو"
به روي گونه تابيدي و رفتي
مرا با عشق سنجيدي و رفتي
تمام هستي ام نيلوفري بود
تو هستي مرا چيدي و رفتي
کنار انتظارت تا سحر گاه
شبي همپاي پيچک ها نشستم
تو از راه آمدي با ناز و آن وقت
شبي از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم براي قصه ام سوخت
غم انگيزست تو شيدائيم را
به چشم خويش فهميدي و رفتي
چه بايد کرد اين هم سرنوشتي ست
ولي دل رابه چشمت هديه کردم
سر راهت که مي رفتي تو آن را
صدايت کردم از ژرفاي يک ياس
به لحن آبی نمناک باران
نمي دانم شنيدي برنگشتي
و يا اين بار نشنيدي و رفتي؟!
نسيم از جاده هاي دور آمد
نگاهش کردم و چيزي به من گفت
تو هم در انتظار يک بهانه
از اين رفتار رنجيدي و رفتي
عجب درياي غمناکي ست اين عشق
ببين با سرنوشت من چها کرد
تو هم اين رنجش خاکستري را
ميان ياد پيچيدي و رفتي
تمام غصه هايم مثل باران
فضاي خاطرم را شستشو داد
و تو به احترام اين تلاطم
فقط يک لحظه باريدي و رفتي
دلم پرسيد از پروانه يک شب
چرا عاشق شدن در عجيبي ست
و يادم هست تو يک بار اين را
ز يک ديوانه پرسيدي و رفتي
تو را به جان گل سوگند دادم
فقط يک شب نيازم را ببيني
ولي در پاسخ اين خواهش من
تو مثل غنچه خنديدی و رفتي
دلم گلدان شب بو هاي رويا ست
پر است از اطلسي هاي نگاهت
تو مثل يک گل سرخ وفادار
کنار خانه روييدي و رفتي
تمام بغض هايم مثل يک رنج
شکست و قصه ام در کوچه پيچيد
ولي تو از صداي اين شکستن
به جاي غصه ترسيدي و رفتي
غروب کوچه هاي بي قراري
حضور روشني را از تو مي خواست
تو يک آن آمدي اين روشني را
به روي کوچه پاشيدي و رفتي
کنار من نشتي تا سپيده
ولي چشمان تو جاي دگر بود
و من مي دانم آن شب تا سحرگاه
نگاران را پرستيدي و رفتي
نمي دانم چه مي گويند گل ها
خدا مي داند و نيلوفر و عشق
به من گفتند گل ها تا هميشه
تو از اين شهر کوچيدي و رفتي
جنون در امتداد کوچه عشق
مرا تا آسمان با خودش برد
و تو در آخرين بن بست اين راه
مرا ديوانه ناميدي و رفتي
شبي گفتي نداري دوست من را
نمي داني که من آن شب چه کردم
خوشا بر حال آن چشمي که آن را
به زيبايي پسنديدي و رفتي
هواي آسمان ديده ابريست
پر از تنهايي نمناک هجرت
تو تا بيراهه هاي بي قراري
دل من را کشانيدي و رفتي
پريشان کردي و شيدا نمودي
تمام جاده هاي شعر من را
رها کردي شکستي خرد گشتم
| Design By : Night Skin |


